ارجمند: مفاهیم مجرد در سینما جایی ندارند
مارس 8, 2014
امروز آخرین روز اکران فیلمهای جشنواره حسنات در بیرجند
مارس 8, 2014

محمدرضا اصلانی نامی آشنا در سینمای مستند ایران است. حضور مداوم و خلق آثاری مهم در زمینه سینمای مستند(جام حسنلو و چیغ و خاطرات یک 75ساله) و داستانی(شطرنج باد و آتش سبز) امروزه اصلانی را به حق تبدیل به بزرگترین فیلمساز این مرز و بوم کرده .روایت و فرم از مهمترین خصیصه های سینمایی اصلانی است. نحوه ی بکارگیری دوربین و استفاده از موسیقی در فیلمهای اصلانی کاملا متفاوت با دیگر فیلمهای سینمای ایران است. برخورد اصلانی با مفاهیمی مثل واقعیت روایت و اسطوره آثار او را از سایر سینماگران متمایز کرده است .

– به نظر شما یک فیلم مستند الزامن باید با واقعیت محض و قابل اثبات پیوند بخورد ؟

خوب من اینجا از شما سوال می کنم واقعیت محض یعنی چه؟ واقعیت محض هرگز به دست آمدنی نیست . همین گفتگوی ما کم کم دارد ماضی می شود و در طور زمان به امر گذشته تبدیل می شود و به خودی خود از واقعیت محض بودن جدا می شود شما با فیلم ، با کادر بستن، واقعیت را محدود می کنید .واقعیت مستدام و باهم و یک کل هست در حالیکه شما در سینما با یک برشی از واقعیت مواجه می شوید و به این ترتیب آن دیگر واقعیت محض نیست بعلاوه هر کسی واقعیت را از منظر خودش می بیند .

– در واقع این برگردد به پدیدار شناسی هوسرل که می گوید هر کسی از منظر خودش با پدیده ها مواجه می شود؟

درست است . واقعیت جهان بیرون است بعلاوه ی من که با این جهان مواجه می شوم و این دو با هم که ترکیب می شوند واقعیت جدیدی را بوجود می آورند که دیگر نه آن جهان بیرون است و نه من و این یک واقعیت جدید است و در این واقعیت جدید من مجموعه ای از خیال و ایدئولوژی هستم .حس، لحظه ،موقعیت همه ی اینها در این واقعیت مداخله می کند و این واقعیت آنقدر معتبر است که آنچه من در ذهن دارم معتبر نیست .خیال خودش می تواند یک واقعیت باشد .من می توانم این واقعیت را به شما اعتراف کنم و ما هم در حالیکه خارج از واقعیت نیستیم ؛آنچه بیرون از ما هست هم نمی تواند واقعیت محض باشد، بلکه ما همه با هم در حال حرکت هستیم .

– می شود اینطور گفت که ما در جهانی زندگی می کنیم که در آن دال و مدلولها مدام به یکدیگر تبدیل می شوند و به این ترتیب تلقی ما را از واقعیت تغییر می دهند ؟

بله دقیقن و دائمن مدلولها به دال تبدیل می شوند. در واقع ما یک زنجیره ی دال و مدلول داریم، نه یک دال و یک مدلول.

– با توجه به فعالیت شما در حوزه ی ادبیات ،نقش اسطوره در پیوندی که می تواند بین ادبیات و سینما برقرار کند چیست ؟

خوب باید دید شما اسطوره را چه تعریف می کنید .

– من بیشتر ذهنیتم اسطوره هاییست که ما در ادبیات کلاسیک با آنها مواجه می شویم. بازنمود آنها در سینما به چه صورت می تواند اتفاق بیافتد ؟

ببینید اسطوره فقط یک شکل نیست . رستم امروز با رستم دوره فردوسی فرق می کند. البته رستم را به حساب قصه های قهرمانی می گذاریم ولی حالا چه اسطوره و چه قصه قهرمانی… اینها دائمن مثل همان روابط دال و مدلولی به یکدیگر تبدیل می شوند و با توجه به زمان و موقعیت، اسطوره ها نقش عوض می کنند. مثلن اسطوره سیاوش نقش عوض می کند و می شود اسطوره امام حسین. انها دائمن تغییر می کنند ولی جرثومه هایشان و ذاتشان باقی می ماند و ذات این امر در ناخوداگاه فردی ماست . ما در واقع رستم واسفندیار را همواره در خودمان حمل می کنیم

– یعنی می شود گفت اینها ریشه در ارکی تایپهای ما دارند ؟

احسنت. دقیقن و این ارکی تایپها فقط درفقط داستانهای ما نیستند نقش سباستیکا یا نقش بزهای دوره شوش اینها ارکی تایپهای ما هستند. اینطور نیست که ما از اینها فارغ شده ایم اینها از دوره کهن با ما هستند . ذهن ما دائمن در حال گشتن است و به این ترتیب می توان گفت ما اصلن داستانهای خطی نداریم

– پس در واقع شما به روایت خطی معتقد نیستید .

البته نمی شود گفت روایت خطی را قبول ندارم. روایت بعضی جاها خیلی هم خوب است. برای این که ذهن ما با این اسطوره های تبدیل شونده است که در زمان جلو و عقب می رود.

– خوب این روایت از نگاه شما به چه شکل می تواند در یک فیلم مستند خوب اتفاق بیافتد؟

مساله فقط این نیست که ما آن را روایت موضوعی کنیم. فیلم مستند یک ابژه ی فرهنگی و هنریست. خودش باید تبدیل بشود به اسطوره.

– یعنی باید از درون خودش اتفاقی بیافتد تا بتواند به یک هویت مستقل مبدل شود؟

دقیقن همین است. من یک کار گزارشی و اطلاع رسانی محض را در مورد اسطوره ها مفصلن می توانم در کتاب گیریشمن بخوانم پس چه نیازی هست آن را فیلم کنیم . در حالیکه وقتی یک فیلم تولید می شود به مثابه ی یک شی است که تولید شده و و شخص باید سعی کند که شی جدیدی بسازد یعنی باید براساس ساختار ذهنی اش از آن اسطوره یک اسطوره جدید بسازد اسطوره ای که در امروز اتفاق افتاده نه در دو هزار و سه هزار سال پیش. این شهادتها و مرگها و عشقهای فعلی، اسطوره عشقها و مرگهای قبلی بودند . اینها بهم تبدیل می شوندو به هم معنا می دهند . بازنمایی اسطوره ای که گذشته و تمام شده مثل نعشی است که روی دست مانده. اسطوره ها در ما زنده اند و ما باید زنده بودن این اسطوره ها را تضمیمن کنیم و این با خلق جدید اتفاق می افتد. چطور باید اینها را خلق کنیم ؟ اینها همه با هم یک فیلم مستند را می سازد و به همین دلیل شما نمی توانید فیلمتان را مونتاژ خطی و مستقیم کنید . اسطوره در خودش دراما دارد. مستند هم می تواند دراما داشته باشد. نه این که فقط به روایت بسنده کند و این دراما اگر با امروز در ارتباط نباشد شکل نمی گیرد اسطوره های داستانی مثل اودیپ دهها بار تجدید و بازنمایی می شوند اگر سوفوکل این را نوشته ،فروید یک جور دیگر آن را به روز می کند ومی بینید که هزاران نمایش نامه درباره اودیپ وجود دارد و هر کس متناسب با زمان خودش آن را تغییر داده . داستان ادیپ همواره زنده است. پازولینی هم آن را در میدانهای شهری امروزی به شکل یک نیزن کور بازنمایی می کند. پس می توان جهان امروز را از طریق این اسطوره ها دراماتیزه کرد. نه این که اسطوره دراماتیزه نیست، اما در زمان امروزه جایگاهش کجاست؟ اسطوره می تواند به ما یک منظردراماتیک از جهان امروز بدهد و ذات درامای امروز را واشکافی کند .

– در مورد جایگاه سوژه از شما می پرسم. مثلن همین جشنواره حسنات یک جشنواره موضوعیست. آیا این تمرکز روی سوژه و موضوعی بودن اثر ممکن است نقطه ی آسیب یا محدودیتی برای این فیلمساز به شمار برود؟

هیچ مستندی نیست که موضوع نداشته باشد. موضوعی بودن جشنواره منافی با مستند یا داستان نیست. موضوع تنها یک سکوی پرتاب است. یک انگیزه و یک دستمایه است برای این که ما بتوانیم نظرگاههای خودمان را مطرح کنیم اگر ما فقط به موضوع اکتفا کنیم آن وقت است که خطر ناک است و اینجا دیگر فیلم مطرح نیست، موضوع مطرح است.در حالیکه موضوع مهم نیست. شکل بیانش آن را مهم می کند. هر موضوعی می تواند جالب باشد یا نه. شما اگر به آن اختیار ندهیند ،عمق ندهید و آن را به تمثیلی تبدیل نکنید که ما در آن، زندگی خودمان را ببینیم ؛ارزش خودش را از دست می دهد. با وجود برنامه های تلوزیونی این روش به شدت گسترش پیدا کرده است ولی وقتی چیزی را به آسانی بشود به جهان مخابره کرد، دلیلی ندارد درباره اش مستند بسازیم. مستند برای این است که ما به موضوع عمق بدهیم و عمق بخشی به ساختار مربوط می شود، به نحوه ی روایت، به پیدا کردن نکات پنهان روایت و این مجموعه آن را تبدیل می کند به فیلم. در همین حسنات ،هیئت انتخاب نگاه می کند به این که این موضوع به حسنات مربوط هست یا نه .ولی در داوری دیگر به موضوع توجه نمی شود. در داوری فقط این مساله مطرح است که آیا شخص توانسته حرف نویی بزند یا نه و این اصلن مربوط نمی شود به اینکه حتمن موضوع نویی را مطرح کرده باشد .بلکه باید دید آیا ساختاری که انتخاب کرده به او اجازه داره نگاه نویی داشته باشه یا نه .

– پس در واقع نوع نگاههاست که باید از پس انجام یک سوژه ی خوب به صورت فیلم بر آمده باشد.

بله خوب ما جشنواره های عمومی زیاد داریم و نیازی نیست دوباره یک جشنواره عمومی دیگر راه بیاندازیم .این جشنواره ها هم هر کدام ممکن است رویکرد داشته باشند. یکی مال فیلمای تجربی و دیگری درباره دفاع مقدس است. ولی مثلن همین فیلم دفاع مقدس اگر فقط به دفاع ختم بشود و فقط به بازنمایی همان چیزایی که در دفاع اتفاق افتاده بسنده کند، این که دیگر جشنواره دفاع مقدس نیست. فیلم وقتی اتفاق می افتد که ببینیم این مرگ و شهادت اعتباری به وجود آورده یا نه؟و با این مرگ کجای جهان را افشا کرده و به کجای جهان معنا داده . دسته بندی موضوعات باعث می شود ما با جامعه چالش پیدا کنیم و این لازم است. ما جشنواره زنان را داریم ، همین حسنات ،دفاع مقدس… ولی اگر توی همه اینها فقط به موضوع اکتفا بشود کیفیت آثار پایین می آید ولی اگه شخص در ارائه اثر از موضوع فراتر برود. آن وقت این سینما موفق است.

– با توجه به آثاری که شا در زمینه های شهرسازی و معماری انجام داده اید می توانید بگویید که آیا تمرکز کردن روی پژوهشها می تواند به موقعیتی برای تولید یک فیلم مستند منجر شود ؟

این که صرفن ساخت یک فیلم در حال جمع آوری اطلاعات انجام بشود فقط یک کار تحقیقاتی انجام شده و دارای ارزش تحقیقاتیست ولی فیلم نیست. مجموعه ای از اطلاعات است ولی تحقیق هم برای خودش یک نظام رویکردی دارد . در حول سوال مطرح شده ما باید بتوانیم مباحث را سامان بدهیم . و این سامان دادن مباحث باید به سوالهای جدیدی منجر شود نه این که خودمان سوال را جواب بدهیم و کار تمام شود بلکه باید دائمن ما را وادار به سوال کردن کند و امر تحقیق در فیلم فقط یک تحقیق کلی نیست . تحقیق فیلم تحقق جزئیات است . و این جزئیات به ما اجازه می دهد ما نقد کنیم و این جزئیات جزئی از کل نیستند ،بلکه حامل کل هستند. جزئیات می تواند کل را تفسیر کند و تصویر در فیلم یک امر جزئی نگر است . در فیلم امر شمایی اتفاق می افتد .محقق کاشف است نه گزارشگر و کار او دیدن روئه ها و کلیات نیست، بلکه مشاهده ی جزئیاتیست که کل را برای ما کشف می کند.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

معادله امنیتی *